عطاری بهار

طب سنتی - گیاهان دارویی

بشرامروز درچندقرن گذشته ومخصوصا دردهه های اخیربه دانش های متعددی دست یافته ولی درعین حال بسیاری از علوم وحقایق رانیز درضمن این فراگیری به فراموشی سپرده است.
 واکنون به علت زیان جبران ناپذیراین فقدان دوباره چراغ به دست درجستجوی ازنوبازیافتن آن علوم وحقایق ازدست داده است،شایددرکمترموردی این واقعیت مانند رشته پزشکی درست افتد،پس ازیکدوره انحصارطلبی که درآن طب جدید،خودراتنها دانش پذیرفتنی درباره جسم انسان وتندرستی وبیماری آن میدانست اکنون درغرب،یعنی درخودزادگاه مکتب جدیدپزشکی،باتمام پیشرفتهای قابل توجهی که این مکتب دربسیاری از زمینه ها داشته است گروه کثیری ازمردمان به دنبال آشنائی بامکتب های دیگرپزشکی،که درتمدنهای بزرگ سنتی مشرق زمین ویاخودغرب درقرون گذشته بوجودآمده بود،هستند.
طب "هومئوپاتی"که موسس آن "هینمان"اصول آن رااز"پاراسلوس" که خود رویهمرفته پیروطب "رازی وبوعلی" بوده فراگرفت وسراسر اروپا وآمریکا علیرغم مخالفت فراوانی که ازطرف مجامع رسمی پزشکی ومخصوصا به خاطر منافع شرکتهای بزرگ داروسازی ابرازمیشود گسترش می یابد.
عطاری بهار
درسالهای اخیرنیز،خوددانشمندان غربی به انتقاد شدید ازبعضی ازجوانب طب جدید برخاسته اند که شاید کتاب معروف"انتقام طب"از"ایوان ایلیچ"دراینمورد ازهمه رساتر وموثرترباشد.
طب جدیدمفهومی درست ازتعاریف بیماری نداردوبه جای درنظرگرفتن وحدت وجوانب گوناگون هستی انسان،یعنی وروح او وتوجه به بیماری بعنوان نتیجه ازبین رفتن تعادل درنظامی که تمام ارکان وعناصرآن صرفا مادی نیست،انسان رابه شیئی مبدل میسازد که مانند عناصرشیمیائی دریک آزمایشگاه عکس العملش باید دربرابرداروهای مشابه یکسان باشد،درحالیکه هرفرد انسانی مزاج واحوالی خاص خویش دارد.
مصرف دارو درسراسرجهان،خود بصورت یک مشکل بزرگ طبی واقتصادی درآمده است،بسیاری ازداروها پیش ازآزمایش همه جانبه،به بازارراه می یابد وتجویزمیشود وپس ازایجاد امراض پیش بینی نشده جمعآوری می گردد،درحالیکه بعضی دیگرازداروها که برای درمان یک بیماری موثرمی افتد،زیان های دیگربه بارمی آورد.
مخصوصا درمشرق زمین که ازدیدگاه صنعت داروسازی غرب صرفا بعنوان یک بازاروحتی یک آزمایشگاه برای اندوختن تجربه وآزمون داروهای مختلف بشمارمی آید،عواقب زیان بارمصرف بی رویه دارو شاید بیش ازخودغرب باشد.
یک مساله مهم دیگربهداشتی،مساله تغذیه است که دردانش نوین پزشکی هم آهنگی وارتباط آن با مصرف دارو تا حدزیادی منقطع شده است،درحالیکه درمکتب های گوناگون طب سنتی این دو،هیچگاه ازیکدیگرجدانبوده وکارائی خواص موادغذائی دراموردرمانی همواره مورد استفاده قرارمی گرفته است،تقلید ازطرزتغذیه اروپائی بدون توجه به شرایط اقلیمی وعوامل اقتصادی وفرهنگی وبومی چه بسامشکلات بسیار فراهم آورده وبی گمان اگردرآینده این رویه همچنان دوام یابد،بصورت حادتری اثرات آن آشکارخواهد شد.
درواقع امروزه درجهان،هم ازلحاظ کاربرددارو وهم ازنظرمصرف مواد غذائی که باانواع موادشیمیائی که اثرآن برروی بدن انسان هنوزناشناخته مانده،توام است،یکنوع آلودگی درمحیط طبیعی درون انسان پدید می آید که خطرآن نه تنها ازآلودگی محیط زیست برونی کمترنیست،بلکه به احتمال زیاد هرگاه ازحدی که هنوز ناشناخته است فراتررود برای انسان عکس العمل های بسیارخطرناکترایجادخواهد کرد.
 
درطب جدیدباوجود موفقیتهای شگفت آوردربرخی ازرشته های جراحی وغیره،بعلت ازبین رفتن ارزش ذاتی آدمی ومبدل شدن اوبه یک شی،مساله مواجهه بامرگ بصورت مشکل حل ناشدنی درآمده است.
درتمدنهای سنتی مرگ جزءزندگی بوده وبه زندگی معنی می بخشد،واصول تمدن آن چنان بودکه طبیب میتوانست سهمی سازنده درآماده ساختن بیماربرای پیکارباپذیرفتن مرگ داشته باشد،وامراض درمان ناپذیر بیمارکسانی راکه پیرامون اوبوده اند باصحنه های اندوهبارکه امروزه هرجا به چشم میخوردودرباره آن بسیارگفتگو میشود روبرونمیساخت.
پیوند ورابطه بین پزشک وبیمار نیز درگذشته شکل دیگرداشت،امروز هراندازه کاربرد ماشین افزارووسائل فنی درپزشکی جدید گسترش می یابد،رشته پیوند بین طبیب ومریض سست ترمیشودوحتی به گونه ای غیرانسانی درمی آید دیگرسرشت وخوی وهمچنین عواطف مریض برای درمان کننده کمترقابل تامل است،بلکه بیماردراین میان شیئی است که میتوان به یاری چندین ماشین پیچیده ارقام واعدادی آمارگونه درباره او گردآورد،چنانکه به دست آوردن این قبیل اطلاعات درباره هرچیزدیگری مانند دیگ بخارنیزامکان پذیراست.
با مستثنی ساختن گروهی پزشک راستین که رسالت وحیثیت،دانش خود راارج می نهند ومردمان خردمند نیزآنان راگرامی می دارند،باید به این مهم،رواج روحیه ماده گرائی وسوجوئی رادرحرفه پزشکی،که درسراسرجهان دیده میشود،افزود.
این طرزتفکرکه بیماررابه شکل کالاوحرفه پزشکی رابصورت تجارت سلامت مردم درآورده است،زیانهای جبران ناپذیربرمبانی واصول اخلاقی جوامع انسانی وارد آورده است،این بدعت خاصه درکشورهائی که خود طب جدیدراازغرب اقتباس کرده اند بیشترمشهود است،زیراآهنگ تحول وتطور دراین موارد باشتاب بیشتربوده وطبیعت نوآوریهاباآزونیازوحرص وولع افزون ترتوام شده است.
سرانجام غربیان به خودآمده اند که جامعه صنعتی جدید،همانطورکه درهوادودزااست،بطورمستقیم درافزایش بیماریهای روانی هم موثراست،درحالیکه مکتب های روان پزشکی وروانکاوی قرن گذشته دردرمان این گونه بیماریها،تا حد زیادی ناتوان بوده اند،بنابراین بسیاری ازدانشمندان کاوشگر درتلاش برای یافتن راه های تازه برای شناخت عالم بیکران روان انسان برآمده اند،ازبین آنان کسانی که ازنتایج سیاحت شرقیان طی قرون متمادی برگستره پهناوروپرفرازونشیب درون انسان وغوطه ورشدن دراعمال دریای روح بشروکاویدن زوایای آن بهره ها به دست آورده اند.
این نکات،که فقط نمونه های کوچکی ازانتقادات متفکران معاصرغرب برعلم پزشکی جدیداست،بسیاری ازافراد بصیروحتی پزشکان غربی راوادارساخته تاازدیدگاهی جدیدبه دانش پزشکی ونیازهای واقعی بشردراین زمینه نظراندازند،وباآنکه این توجه وکوشش تازه آغازشده،دست کم توانسته است خصلت استبداد وانحصارطلبی وخودکامگی طب جدیدراتاحد زیادی ازمیان برداردوپس ازچندقرن درغرب زمینه ای فراهم آید تابادید عینی ومنطقی وبدون تعصب،به تجربیات ونظریات دیگرسنت های طبی که آنها نیزدست آورد هزاران سال تجربه واندیشه انسان درباره سلامت وبیماری وپیوستگی آن بامحیط طبیعی خویش است نگریسته شود.
درهمین لحظه تاریخی که غرب درجستجوی راهی دیگراست،درایران نخستین مجمع علمی درباره "طب سنتی"ومسائل کنونی جامعه ایرانی برگزارمیشودتاشاید بدون تکراروپیروی کورکورانه ازاشتباهات غرب ودرعین حال باتوجه تام،به تمام تجارب مثبت ومنفی علم پزشکی جدیدکه ره آورد غرب است،ایرانیان بتوانند بصورت کامل ازمیراث های سرشار"طب سنتی"درسرزمین خود بهره جویند،میتوان گفت که حتی غرب نیزدرجستجوی بازیابی دانش های دیگر،مربوط به جسم وتن آدمی وسالم نگاهداشتن آن نمی بود،بازمطالعه وبررسی جدیدسنت طبی ایران باتوجه به مسائل کنونی جامعه ضرورمی نمود،زیراعلاوه بر همه مشکلات کلی پزشکی جدیدکه به برخی ازآنها اشاره رفت،صرفا بکاربستن این دانش بامعانی فرهنگی غربی آن درایران مسائل دیگری رامطرح ساخته است که خاص جامعه ایرانی است ونمیتوان جزباتوجه به زمینه ای فرهنگ ملی وخصائص این جامعه راه حلی برای آن یافت،خوشبختانه توجه به سنن ملی درزمینه پزشکی برای ایرانیان آسان ترازاکثرملل دیگراست چون کشور ایران طی بیشترادوارتاریخ مدون خودبعنوان یکی از مهم ترین مراکزپزشکی جهان بشمارآمده است،یکی ازبزرگترین مکتبهای طبی راکه"طب اسلامی"باشد دردامان خودپرورانده ویکی از غنی ترین میراث های علمی وتجرب پزشکی رابه شرق وغرب ارزانی داشته است.
ازدیرزمان،یعنی ازدوران هخامنشیان دانش ایرانیان نسبت به گیاهان داروئی،زبانزد ملل دیگربوده ودرعصرساسانیان،حتی نام برخی ازداروها اززبان پهلوی وارد زبان یونانی شد،درپایان عصرساسانیان صرف نظرازخاوردورکه خودجهانی دیگربشمارمی آید،سنت های طبی ایران وهند مکتب بزرگ اسکندریه ومیراث بقراط وجالینوس آمیخته شد ودرهمان هنگام زمینه وسیع طب اسلامی که حقیقتا جنبه جهانی داشت فراهم آمد.
مرکز جندی شاپوردرقرن اول هجری همچنان کوشش سازنده خودرادررشته طب دنبال کرد ودرقرن دوم با استقرار خلافت عباسی در بغداد به آن شهرانتقال یافت وبزرگان ودانشوران پرورش یافته در جندی شاپور همچون خاندن بختیشوع وماسویه "طب اسلامی" را بنیاد نهادند.
وانگهی نخستین نام آوران "طب اسلامی"که دربین آنان میتوان ازبلندآوازه ترین پزشکان تاریخ بشریعنی حجت الحق شیخ الرئیس بوعلی سینا ورازی نام برد.
ایرانیانی بودند که دردوقرن سوم وچهارم دانش گسترده چندتمدن رادرهم آمیختند وازشناخت گیاهان اسپانیا ومغرب گرفته تا خواص مفردات وادویه های گیاهی کوه های هیمالیا رادرمکتبی نوین باهم تلفیق کردند ودربسیاری از زمینه ها،مباحثی تازه به آن افزودند.
این بزرگان ایرانی همچون بوعلی سینا،محمدبن زکزیای رازی وعلی بن عباس مجوسی اهوازی طب اسلامی رابراصولی استوارساختند که پس ازهزارسال دربسیاری ازکشورهای آسیائی ومخصوصا شبه قاره هند هنوز زنده ورایج است ودرعصرما دربازیابی مکتب های "طب سنتی" پژوهشگران مغرب زمین ازآن بسیار مدد می جویند.
پزشکان نامدار دیگری مانند قطب الدین شیرازی ورشید الدین فضل الله وخاندان دشتکی ومخصوصا سید اسمعیل جرجانی که "قانون"بوعلی سینا رابه جامه فارسی آراست و"ذخیره خوارزمشاهی"نام نهاد،این مکتب را همچنان زنده نگاه داشتند وهمین شهرشیراز که پاسداربسیاری ازسنت های فرهنگ ملی ماست،خودطی چندسده ازمراکزمعتبر این مکتب طبی شناخته میشد.
عطاری بهار
درعصر صفویه درحالیکه بهاءالدوله آغازگر دورانی جدید وتابناک در"طب سنتی"ایران بود،بسیاری از طبیبان این سرزمین به هند مهاجرت کردند وبذر"طب بوعلی"رادرخاک هند افشاندند وازآن درختی بارور برآمد که هنوزسایه آن ازبرمه تا کشمیر گسترده است.
درخودایران نیزعلیرغم عدم توجه به این سنت ازقرن گذشته،درگوشه وکنار"حکیمانی کاردان"باقی ماندند وهنوز هم کم وبیش کسانی هستند که ازخواص گیاهان داروئی وکاربرد پزشکی آن ها به نحوی شگفت آورآگاهند وراه ورسم پزشکان قدیم دررفع کسالت های طبایع مختلف وعلاج برخی ازامراض داخلی وغیره درسینه خودنگاه داشته اند.
"طب سنتی" ایران بروحدت وپیوند بین جوانب مختلف انسان،یعنی جسم ونفس وروح استواراست وبهمین جهت طب رانه یک فن محدود،بلکه یکنوع روش زندگی می داند.
این سنت دیرین طبیب را دانشمندی بشمارمی آورد که دربرانگیختن توجه واعتماد بیمارنسبت به خود تواناست وایمان واعتقاد به اصول اخلاقی حرفه طبابت باوجود او عجین شده است.
پس طبق سنت طبی ایران،طبیب باید علاوه بردانشمندبودن،به مفهوم جدید این کلمه حکیم هم باشد وازاصول اخلاقی عاری نباشد،گوئی مردم ایران درطول تاریخ دربرابر طبیبی که فاقد ارزش های اخلاقی وغافل ازعالم معنی واهمیت عنایت حق درشفای امراض بوده با لسان غیب شیراز هم آواز شده اند که:
دردم نهفته به زطبیبان مدعی      باشد که ازخزانه غیبم دواکنند
هنوز هم دردبسیاری ازمردمان ازدیده طبیبان مدعی پنهان است واحیای اصول"طب سنتی"میتواند کمکی موثردرعیان ساختن این دردها باشد وتا این دردها آشکارنشود به قول عطار"درددرمان سوز"بود.
حذاقت ومهارت طبیبان قدیم ایران درمعالجه امراضی که امروزه تحت عنوان طب روان تنی مورد بحث است،چندان بوده است که برخی از پزشکان معاصر غرب را به مطالعه دقیق آثارآنان کشانیده است،وانگهی طی قرون،تربیت  معنوی که اساس آن است،کاوشی بی همتا درعمیقترین قشرهای جوهر نفسانی وروحانی انسان انجام داده وبه حدی ازشناخت روان انسان دست یافته است که به مراتب عمیق ترازاطلاعات مکتب های امروزی غرب است،درعین حال که برساخت روان انسان،با ویژگی ایرانی استواراست،نه برانسان قرن نوزدهم ازوین یا بشر قرن بیستم ازنیویورک باتمام تضادهائی که ازلحاظ کشش های درونی وتمایلات وعقده ها واعتقادات بین این انسان ها وجوددارد.
ازلحاظ جوانب جسمانی پزشکی،"طب سنتی"متکی براستفاده ازداروهائی است که طی قرون وبلکه هزارها سال دربوته آزمون بوده وانگیزه استفاده ازآن امری قیاسی ویا شهودی نیست،بلکه کاملا متکی بر تجربه درآزمایش است،وانگهی این داروها که اکثراگیاهی است درهمین آب وخاک روئیده ورابطه ای مستقیم باسایر موجودات زنده این محیط ازجمله انسانهای آن دارد.
علاوه برآن ازلحاظ اقتصادی،استفاده ازآنها میتواند منافع بزرگی برای کشورداشته باشد ودریک قلمرو واقعا حیاتی ایران را به سوی خودکفائی هرچه بیشترسوق دهد،شایسته است باتوجه به جمیع تجارب طب جدید وتمام امکانات آزمایشگاهی وتجربی،بدن تعصب اجازه داده شود تا فوائد داروهای سنتی باردیگربرسی شود ودرآن موارد که موثرتر بودن آن به ثبوت می رسد،حتی المقدور ازاین نوع داروها تجویزشودومحیطی فراهم آید تا مریض دیگرفریب رنگ وجلای بسته بندی ونام های پیچیده بسیاری ازداروهای مشکوک رانخورد.
"طب سنتی" ایران،چنانکه دربالا اشاره شد،رابطه ای مستقیم بانحوه تغذیه سنتی ایرانیان داشته است،وبا استفاده ازتجربه حاصل ازدوران های طولانی وباتوجه به امکانات کشاورزی این آب وخاک وشرائط اقلیمی آن برنامه ای درنحوه تغذیه مردمان این سرزمین بوجودآمده بود که درعین صرفه جوئی درموادغذائی واحترازازاسراف،موادغذائی لازم تا حدی که امکان داشت ازطریق خوردنی های ساده به افرادبرسد ونحوه تغذیه باتغییر فصول سال تعدیل شود،وانگهی بسیاری ازدستوراتی که امروزه جنبه صرفا طبی دارد،درگذشته با پند واندرزوبااصول دینی آمیخته شده بود وازطریق امساک وجلوگیری اززیاده خواری واجتناب ازمصرف برخی غذاها وگرفتن روزه وغیره،یک سلسله اصول مهم بهداشتی که به کارنبستن آنها امروزه مشکلات فراوانی برای جمعیت شهری بسیاری ازکشورهای جهان به وجودآورده است،رعایت میشد.
درتحقق این امور ونیزامرنظافت وپاره ای ازآداب زندگی که اثرمستقیم بهداشتی وپزشکی دارد،کتب دینی درزمینه "طب سنتی"دارای سهمی موثرواساسی است،کتبی مانند"طب نبی"و"طب ائمه"و"طب الرضا"و"طب الصادق"وغیره که هنوزهم خوانندگان فراوانی دارد.
ازاین طرق،"طب سنتی"هم با زندگی روزانه وهم با جوانب مختلف فرهنگ جامعه وهم بااصول دینی واخلاقی حاکم برملت ایران پیوندی بنیادی برقرارکرده بود،همچنان که درایران باستان نیز چنین پیوندی میان دستورهای بهداشتی وپزشکی تعالیم دینی وجودداشت.
مسائل اخلاقی ناشی از توسعه پزشکی درایران بصورت جدید آن یکی از مهمترین مشکلات اخلاقی جامعه امروز است که توجه بیشتر به "طب سنتی"وارزش های استوار وپایدار آن میتواند دریافتن راه حل آن یاری کند.
"طبیب سنتی ایران"،که هموراه حکیم ومعلم نیزبوده است،درگذشته دارای مقامی والابود وتمام طبقات مردم اوراگرامی می داشتند وارج می نهادند،البته باتحولات اقتصادی واجتماعی قرن گذشته یقینا نمیتوان انتظارداشت که رفتارطبیب کنونی بامردم وموقعیت اجتماعی او،مانند اسلاف خودباشد درحالیکه شیوه رفتارسایرپیشه ها وحرفه ها بایکدیگر درقیاس گذشته دگرگون شده است وبسیاری ازآنها پیش ازهرچیزبه سود جوئی روی آورده اند،لکن بدون شک میتوان از"طب سنتی"استفاده کرد تاهرچه بیشتر حرفه پزشکی بصورت ایرانی درآید وبه فرهنگ اصیل ایران،که جوانب اخلاقی آن بسیارقوی است،نزدیک شود وفقط بصورت یک کالای وارداتی به جامعه عرضه نشود،ازطریق تعلیم وتربیت وبرنامه ریزی دردانشکده های پزشکی هم میتوان کوشید تا اهمیت ومقام روحی وروانی پزشک برای مریض عادی ایرانی برای دانشجویان طب مشخص شود وحتی المقدور پیوند ناگسستنی بین دانش واخلاق درزمینه طب برای پزشکان آینده تثبیت گردد.
مشکل تربیت پزشک برای آینده،خود،نیاز به احیای "طب سنتی"را دربسیاری ازموارد تائید میکند،درچندسال گذشته برخی از متخصصان برجسته دانشکده های پزشکی کشورکه دارای تجربیات وسیع درعلم پزشکی غربی بوده اند،به این نتیجه رسیده اند که برنامه های اقتباش شده ازغرب نمیتواند درتمام موارد احتیاجات پزشکی جامعه را برآوردکند،وحتی هر چه اقتباش ازغرب کاملتر میشود حاصل آن نیازهای کشورهای غربی را بیش از ایران تامین میکند،یقینا برای رفع تمام احتیاجات پزشکی کشود علاوه بر داشتن چندمرکز بزرگ مجهز مانند بیمارستانهای معتبرغرب،باید یالضروره مراکزمحدودتر وبرنامه های محلی تر نیزداشت.
مخصوصا درروستاها وشهرهای کوچک،ومیتوان به یقین ادعا کرد که این نوع برنامه ها رافرنگی مابی وباتقلید ازنمونه های خارجی به وجودآورد،باید بامطالعه دقیق سنت عظیم طبی خودایران به طرح این نوع مسائل پرداخت.
نکات مهم درباره "طب سنتی"ایرانی که درخوربررسی توسط جامعه ایرانی است،بیشترازآن است که بتوان دراین فرصت کوتاه برشمرد،کافی است تاکید شودکه دربسیاری اززمینه هامانند داروسازی وروان پزشکی ومساءله ارتباط بین طبیب وبیمارواحیای جنبه اخلاقی حرفه پزشکی،"طب سنتی"میتواند منشاءخدمات ارزنده ای برای جامعه ایرانی باشد،همچنین دررشته هائی که درایران آینده بیشتر مورد نیازخواهدبود،مانند مسائل اخلاقی که از"مهندسی پزشکی"وتغییرات ژننتیکی وغیره سرچشمه می گیرد میتوان بااستفاده از"طب سنتی"درپیوند زنده ای که بادین واخلاق داردمدد گرفت.
حتی دربرخی ازتازه ترین موضوعات پزشکی جدید،مانند استفاده ازموسیقی درعلاج امراض،"طب سنتی"ایران دارای تعالیم بسیار قابل توجهی است که بازبافرهنگ ایرانی کاملا آمیخته شده است،دراین مورد تذکراین نکته ضروراست که اولین رساله مستقلی که درزمینه درمان امراض ازطریق موسیقی سراغ میرود،نوشته ابونصرفارابی حکیم نامداراستکه خودبزرگترین صاحب نظران درموسیقی ایرانی بود.









درود خداوند به روح مقدس شیخ الرئیس ابوعلی سینا و پدرم استاد حکیم خیرالله کریمیان

سلامتی تاج زرینی است بر سر افراد سالم که فقط بیماران قادر به دیدن آن می باشند.

علی کریمیان


آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها