عطاری بهار

طب سنتی - گیاهان دارویی

الف:توجیه اصول طب قدیم:
باتوجه به آنچه دربالا آوردیم،میتوانیم ساختمان بدن انسان وواکنش آن را درمقابل عوامل محیطی باتوجه به اصل زندگی وتولید کار،چنین خلاصه کنیم:
1-غرض ازحیات یازندگی انسان،تولید کاراست،کاربدنی یاروانی،که آن رادراصطلاح "طب قدیم"افعال نامند.
2-برای انجام"کار"یعنی انرژی حرکتی"سینه تیک"نیاز به وجود یک انرژی بالقوه است که آن را دراصطلاح قدیم"قوا"گویند.
3-برای تولید انرژی بالقوه باید مواد حاصل ازسوخت وسازبدن تبدیل به مواد انرژی زاگردد،یعنی انرژی های حرارتی،شیمیائی،الکتریکی وغیره مانند ملکول های کربنی وهیدروژن،ازت،اکسیژن وغیره که آنها رادراصطلاح قدیم ارواح نامند وآنها رامرکوب"قوا"دانند.
4-برای تولید ارواح ومواد انتهایی حاصل ازسوخت وساز باید سوخت وسازدربدن انجام گیرد واین عمل رااعضاءانجام میدهند که درضمن آلات انتهایی مولد کارنیزهستند وازمواد حاصل ازمتابولیسم غذاها،به وجود آمده اند که هرکدام ترکیب فیزیکی وشیمیائی خاص ووظیفه ای مخصوص دارند.
5-موادلازم برای سوخت وسازازراه خوراک وغذاها وآب وارد بدن میشوند وماده اولیه آنها ازعناصری تشکیل شده که درطبیعت به صورت ترکیبی وجودداردوازراه سوخت وسازگیاهی وحیوانی همراه با آب والکترولیت های معدنی محلول درآن،وارد بدن انسان میشوند واینها همان مواداولیه ای هستند که دراصطلاح طب قدیم عناصریا ارکان یا اسطقس ها نامیده میشوند.
6-خوراک ها پس ازورود دربدن وتغییر وتبدیل(هضم وجذب)وارد کبد شده،درآنجا پس ازسوخت وساز،به صورت موادشیمیائی سازنده بدن درمی آیند وبصورت خون وترکیبات آن به اعضاءوسلول های مختلف میرسند واین دراصطلاح"تولید اخلاط"مینامند.
اخلاط رادراصطلاح طب جدید"هیومر"نامند ومعادل آن با آنچه درپیش گفته شد،باید چنین باشد:
الف-خون،که قسمت اعظم آن سرم است.
ب-بلغم،که معادل لنف و"موکوس"است که وارد گردش خون میشود.
ج-صفرا،که آن هم معادل صفرای امروزی است وبصورت بیلروبین غیرمستقیم واملاح صفرادرخون وجوددارد.
د-سودا،که مواد فیبرینی وگویچه های قرمزاست که مربوط به دستگاه "رتیکولواندوتلیال"شده وطحال ازبزرگترین منابع ذخیره آن است.
7-آنچه مشخص هرشخص است واعمال بدنی وروانی اورابدرستی برای مقصد معینی که"زندگی"باشد هدایت میکند،ساختمان دستگاه "نوروهومورال"او است که مخصوص همان فردبخصوص است ودرعین حال که باگروهی ازمردم دیگرممکن است مشابهت هائی داشته باشد،دارای امتیازاتی نیزهست که بطور"ژنتیک"به اوارث میرسد وواکنش اورا درمقابل عوامل محیطی بیرونی ودرونی تنظیم میکند.
این مشخصات رادراصطلاح طب قدیم"مزاج"گویند که درزبانهای اروپایی به نام های "کنستیتون"یا"تامپرامان"یا"دیاتز"میخوانند وچون ازاهمیت خاصی برخورداراست،لازم است تحت عنوان جداگانه ای مورد بحث قرارگیردتابتوان تلفیقی بین مفاهیم آن درطب قدیم وطب جدید به دست آورد.
ولی باید دانست که مزاج همانطور که ازلغت آن پیداست مخلوطی ازامتزاج صفات مخصوص وگروه بندی شده موجودات است،اعم از جمادات،داروها،گیاهان،حیوانات وانسان ها،ونام گذاری آن ها از روی همین صفات است که درآنها دوطبیعت فاعله،یعنی حرارت وبرودت،دردوطبیعت یا قابل،یعنی یبوست ورطوبت،اثر گذاشته وچهارشکل مختلط به وجود آورده اند که اولی صفت"آتشی"یعنی گرمی وخشکی داردومزاج صفراوی یا خلط"صفرا"رابوجود می آورد،ودومی که صفت "هوایی"یعنی گرمی وتری دارد.
مزاج"دموی"یاخلط خون رابوجود می آورد،وسومی که صفت"آبی"یعنی سردی وتری رادارد،مزاج "بلغمی"یا خلط بلغم رابوجود می آورد،وبالاخره چهارمی که صفت "خاکی"یعنی سردی وخشکی رادارد،مزاج "سوداوی"یاخلط سودا رابوجود می آورد.
ازاین دوطبیعت فاعله،طبیعت حرارت که از حرکت به وجود می آید و"خلق"راایجاد میکند،اولین طبیعت تولیدشده است که هرچه ازمنبع مولد خودیعنی "خلاقه"خویش دورشود،حرارتش کمترشده وبه برودت می گراید،وازدوطبیعت قابله یا منفعله طبیعت رطوبت اصل است که به علت دارابودن خاصیت "سیالی"سبب گسترش وچسبندگی آنها به یکدیگر وگسترش ملکول میشود.
وضد آن "یبوست"است که فشردگی وتکاثف ملکولی رابه وجود می آوردوصورت پذیری راممکن میسازد،پس حرارت وبرودت به جای "ماده اصلی حیات"ویبوست ورطوبت به جای"صورت اصلی حیات"خواهدبود وازامتزاج این طبایع است که کلیه موجودات به وجود می آیند.
هرموجودی جزیی ازهریک ازطبایع فوق راداراست،منتها دریکی،یک یا چند جزءغلبه داردودردیگری،جزءیا اجزاءدیگربه مقادیر مختلف،واختلاف موجودات برحسب میزان واندازه ومقدارونوع(کمی وکیفی)این امتزاج خواهدبودومقصود ازحیات،زندگی درجهان است که شامل وجودمنظومه ها وآسمانها وزمین وهرچه درآن است،چه موجودات باصطلاح زنده وچه غیرزنده میشود،زیرا غیرزنده ها نیزازنو نوعی نظم وترتیب یا"حیات"برخوردارند که اگرازآن نظم خارج شوند نابود خواهند شدواین نظم است که درتمام "کائنات" به انواع واقسام مختلف ومتفاوت جاری است.
بطور خلاصه،همانطور که درمباحث پیش گفتیم،میتوان اعمال نباتی وحیوانی انسان وسوخت وساز موادخوراکی وتبدیل آنها به مواد انرژی زای تا سطح سلول را،که عام است ودرهمه بنی نوع انسان بطور عموم ومشابه جریان دارد،مربوط به"ماده"دانست وعواملی راکه مربوط به فرد یا شخص بخصوص است وواکنش اورادرمقابل محیط خارج یاداخل تنظیم میکند ومخصوص خوداوست.
مربوط به"صورت"بدانیم،درتشکیل صورت،مزاج مخصوص آن فرد اول ومیزان ونوع انرژی بالقوه ای که تولید میکند(قوا)درمرحله دوم دخالت داردواینها خصوصیات مخصوص آن فرد رادرمیان توده مردم وافراد مشابه به وجود می آورند.
8-بالاخره چون کلیه موجودات وخلایق جسم اند وجسم نوری است که ازمبداء وجود به وجود آمده ودارای سه کون یا""بوندگی"است که آن راروح ونفس وجسد گویند،البته نباید"جسد"یا"کالبد"راباجسم مطلق اشتباه کرد،آن جسمی که عرفادرمقابل روح استعمال میشود درحقیقت جسد است.
معادل این اصطلاحات،درعلوم جدید چنین است که:جسد یا کالبد همان صورت یاساختمان فیزیکی اجسام است و"نفس"ساختمان"شیمیائی"مخصوص به آن جسم است که دارای خواص مخصوص به خوداست و"روح"عامل هدایت کننده واداره کننده جسم درکمال معین آن فرد یانوع است،بعبارت دیگر میتوان جسد راباجنبه "فیزیکی"موجود،نفس راباجنبه "شیمیائی"روح راباجنبه "بیولوژیک"وروح انسان راباجنبه "پسیکولوژیک"آن مربوط دانست ودرموجودات معروف به غیرزنده،روح آنان همان قدرت ذاتی است که آنها رادرطول وجودشان اداره ورهبری میکند واین امردرباره کلیه ستارگان ومنظومه هاواجرام وزمین وآسمان وغیره صادق است.
تقسیم روح به روح نباتی،روح حیوانی وروح انسانی،مشخصات بیولوژیک این سه نوع موجودزنده رانشان میدهندوارواح مزبورمرکوب هایی برای انرژی های مربوط به خود،وبه اصطلاح طب قدیم قواءخواهند بود واین مرکوب ها،همان خشت های زیربنای سازمان موجودات و"ژن"های هدایت کننده آنان خواهدبودکه به اندازه معینی آینده هرسلول راتعیین میکنند.
البته دراصطلاح عرفانی وفلسفی نفس انسان بیشترباقوای درونی وغرایز وی که زیرنظر روح های نباتی وحیوانی هستند،تطابق میکند که کلیه اعمال خودکارراانجام میدهند،ولی میتوان آنها رابااراده وقدرت عقل کنترل کرد وتا حدودی تحت نفوذ اثبات رسانده است،واین همان اساس تقوی واخلاق وپرورش وفرهنگ ومذهب وآداب انسانی راتشکیل میدهند که اجتماعات انسان بدانها قوام یافته وپایدار است.
مزاج درطب جدید:
ساختمان بدنی وروانی انسان،تابع مراحل مختلف سوخت وسازعمومی بدن وواکنش آن درمقابل محیط وعوامل موجود درآن اعم از خوراک،محل سکونت،عوامل فیزیکی،شیمیائی،جوی،الکتریکی،میکربی،بیولوژیک،انسانی،اجتماعی،دارویی وغیره میباشد که به وسیله دستگاههای عصبی خودکاروقشرمغزی واندوکرین وآنزیمی برحسب نیازمندیهای هرفرد تنظیم وتعدیل میشود وهمه این عوامل مانند سایر اعمال خودکاربدن که برای حفظ حیات ودوام وبقای نسل لازم است،بطور ژنتیک هدایت میگردند،بزرگترین مرکز تنظیم کننده وباصطلاح فرمان دهنده اعمال مختلف نوراندوکرینی مزبور"هیپوتالاموس"است که معنای لغوی آن دریونانی"اطاق پائین"است وگرچه فقط چندسانتیمترمکعب ازتوده مغزآدمی رااشغال کرده.
ازنظروظیفه،مهمترین عامل فرماندهی وتنظیم اعمال حیاتی بشمارمیرود وبهتراست همانطور که پروفسوروی.سی.کلی گفته آن را"کیبرنان"ازریشه یونانی "کیبرنتیس"یعنی فرمانده یا"سیبرنتیکز"بنامیم.
تنظیم اعمال بدن،ازدوراه اساسی است:
یکی"عصبی"که مستقیم وسریع وبیشترموضعی است ودراعمال عضلانی واسکلتی ومحیطی دخالت داردودیگری"هورمونی"که اثرآن وسیع ومنتشر بوده وبرای تنظیم سوخت وسازسلولی بکارمیرود،عمل دستگاه عصبی مرکزی برروی اندوکرین ازراه تعداد مختلفی ترانس دوسرانجام می گیرد که اطلاعات عصبی را به اطلاعات اندوکرین بدل میکند.
تاکنون سه نوع مکانیسم اندوکرینی شناخته شده است:
اول-پاراسمپاتیک است که ترشح کاتکولامین راتنظیم میکند.
دوم-دستگاه هیپوتالامیک،هیپوفیزخلقی،که ترشح اکسی توسین ووازوپرسین راتنظیم میکند.
سوم-دستگاه هیپوتالامیک وهیپوفیزقدامی که ترشحات قدامی هیپوفیزراتنظیم میکند.
ازراه مکانیسم های فوق،هومئوستازبدن وبقای موجود زنده انجام پذیراست،دستگاه لمبیک یامغزاحتشائی نیز بادستگاه هیپوتالاموس لمبیک دربرقراری رابطه بارفتاروزندگی نباتی همکاری نزدیک دارد.
کلود برنارد اولین کسی بود که ثابت کرد محیط داخل سلولی وخارج سلولی موجودات چندسلولی باید کاملا درحال کنترل وتعادل باشد،وی پایداری داخلی راکه بنام "محیط داخلی ارگانیک"نامید.
درمقابل محیط خارجی،که آن را کوسمیک نامیده است مربوط به برخورداری ازیکنوع آزادی عمل میدانست که سبب ثبات نسبتا زیاد مایع داخلی درمجاورت تغییرات محیط خارج میگردد،عواملی که دراین کاردخالت دارند،همانطور که دربالا ذکرشدمربوط به دودستگاه بزرگ بدن یعنی"اندروکرینی"و"عصبی خودکار"است.
ازمطالعه زندگی موجودات ازدوره پری کامبرین چنین برمی آید که محیطی که موجودات یک سلولی،میلیون ها سال قبل داشته اند،مانند محیط خارج سلولی کنونی موجودات عالیه نبوده،بلکه بیشترشبیه بامحیط سومی است که باید آن رامحیط زندگی نامید که فوق العاده پایداراست،ولی درعین حال درداخل سلول،دینامیسم شدیدی برای نگاهداری این تعادل وجوددارد(پایداری دینامیک)وطبیعی است که هریک ازسلول های موجودات زنده،شیوه سوخت وساز خاص خود رابطور ژنتیک ازپیشینیان خودبه ارث میبرد.
فرضیه یک ژن،یک آنزیم:
درسال 1945بیدل وتاتوم چهاراصل اساسی برای رابطه بین ژن ها وآنزیم ها که بنیان هرگونه عمل حیاتی موجودات زنده بشمار میرود،بیان کردند که به استثنای آخری آنها که درسال های اخیراندکی تغییر یافته،بقیه همچنان مورد قبول عامه دانشمندان است ومادرزیراین اصول تغییریافته واصلاح شده رابرای اطلاع می آوریم که آن را"فرضیه یک ژن یک آنزیم"می نامیدند.
اصل 1-تمام اعمال بیوشیمیایی همه موجودات زنده زیرکنترل ژن هاست.
اصل2-این اعمال بیوشیمیایی به صورت یک سری واکنش های منظم ومفید درجهت هدف های مسلم انجام می گیرد.
اصل3-هرواکنش بیوشیمیایی زیر کنترل نهایی یک ژن منفرد وجداست.
اصل 4-(اصلاح شده)جهش ناگهانی یک ژن بنیانی سبب تغییر ساختمان یک پروتئین مخصوص میشود وممکن است برروی مقدار وکمیت عده محدودی ازپروتئین های دیگراثرنیزبگذاردوجهش ناگهانی یک زن کنترل کننده،سبب تغییر عمل ووظیفه یک یا چند ژن ساختمانی شودودرنتیجه سبب تغییر درمقداریک یا چند پروتئین بشود،بدون اینکه ساختمان آن را تغییر دهد،جهش ناگهانی انواع دیگرژن ها ممکن است سبب اثرات متعدد پیچیده ای شود که بادانش امروزی طبقه بندی آن مشکل خواهدبود.
فرضیه یک سیسترون،یک پلی پپتید:
برای فهم اصل چهارم باید به این نکات که ازجدیدترین کشفیات علم است،توجه کرد:چون عده ای ازپروتئین ها هستند که آنزیمی نیستند وعده ای ازترکیبات پروتئین ها هستند که اززنجیره های غیرمشابه پلی پپتید تشکیل شده اند،ازآن روعمل یک واحد ملکول DNAراکه ساختمان یک زنجیره پلی پپتیدی منفردراکنترل میکند.
اغلب بنام سیسترن خوانده میشودواین اصطلاح رساترازژن است.
بعضی ژن ها اعمال ژن های دیگرراکنترل،یاساختمان یک ملکولRNAمخصوص راکه بااعمال عمومی سلول مربوط است،تعیین میکنند،بدون اینکه پروتئین خاصی راسنتزکنند،ازاین جهت اصل چهارم به طوری که دربالاذکرشد،اصطلاح شده ودرحقیقت اصول چهارگانه بالا رابایدبنام اصول"یک سیسترون یک پلی پپتید" نامید.
نتیجه وخلاصه:باتوجه به آنچه درمباحث بالاآوردیم میتوان چنین نتیجه گیری کردکه:
1-سازمان کلی جسمی وروانی هرفرد،درعین حال که باکلیه افراددیگر اختلاف داشته ومخصوص خوداوست دربعضی ازمشخصات یاگروهی ازمشخصات بادیگرافرادهمنوع وهم جنس خودمشابه است.
2-خصوصیات کلی مشابه گروه های مشخص مزبوررابنام کلی "مزاج یا کنستیتوسیون"یا"دیاتز"یا"تامپرمان"مینامند.
3-اشخاصی که مزاج های مشابه دارندفدارای واکنش های نزدیک بهم یامشابه درمقابل عوامل محیطی خارجی یاداخلی بوده،ممکن است به بیماری های دستگاه یاروانی مشابه مبتلا شوند.
4-دستگاههای تنظیم کننده این واکنش های فردی رادرمقابل محیط زندگی که بوسیله دستگاههای اندوکرینی وعصبی انجام میگیرد،باید مربوط به عوامل ژنتیکی افراددانست که طبق بیولوژیک واصول چهارگانه"بیدل"و"تاتوم"تحقق می پذیرد.
5-مفاهیم پیروان مکتب قدیم "طب ایرانی"باآنچه امروزدانش جدید به ماآموخته ازبسیاری جهت بهم شبیه است،منتها طرز توجیه آنها بادانش امروزی قابل فهم تر وعینی تر شده است.
6-درافرادی که وضه مزاجی مشابه دارند،بطورژنتیک ممکن است بعضی بیماری ها یااختلالات متابولیسمی مشابه به وجودآید که همان بیماری های مزاجی یادیاتزیک یامتابولیک است وطبق نظریه"گارو"میتوان آنها رااختلالات مادرزادی متابولیسم دانست.








----

درود خداوند به روح مقدس شیخ الرئیس ابوعلی سینا و پدرم استاد حکیم خیرالله کریمیان

سلامتی تاج زرینی است بر سر افراد سالم که فقط بیماران قادر به دیدن آن می باشند.

علی کریمیان


آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها