عطاری بهار

طب سنتی - گیاهان دارویی

می گوئیم:اندامها اجسامی هستند که از نخستین آمیزش اخلاط نیک پیداشده اند،همچنانکه اخلاط نیزبنوبه خوداجسامی هستند که ازنخستین آمیزش ارکان حاصل گشته اند
اندامها دوبخش هستند:اندامهای ساده(مفرده)واندامهای مرکب.
اندامهای ساده:اندامهائی هستند که هرجزئی از اجزاءآنها چه درنام وچه درصفات کلی همه باهم مشترکند.مانند گوشت واجزای آن؛استخوان واجزای آن؛پی واجزای آن وازاین قبیل....وآنها رامتشابه الاجزاء مینامند.
اندامهای مرکب:اندامهائی هستند که هیچ جزئی از اجزای آنها چه درنام وچه در صفات کلی مشترک نیستند.مانند دست وصورت؛یک جزءازصورت؛صورت نیست وجزئی ازدست نیز دست نیست.اندامهای مرکب رااندام های ابزاری مینامند.زیراکه این اندامها درتمام جنبشها واعمال بدن؛ابزارکارهستند.
1-استخوان:سخت آفریده شدن استخوان ازآن است که شالوده تن برآن واستمرارجنبشها ازآن است.
عطاری
2-غضروف:غضروف ازاستخوان نرم تر ونرمش پذیرتر وازاندامهای دیگر سخت تراست.فائده سرشتی آن دراینست که استخوان هارابطور ملایم بااندامها مربوط میکند.چه اگر سخت ونرم بدون ماده حدوسط باهم اصطحکاک یابندوبویژه اگردراین برخورد فشاریاضربه ایی درکارباشد.نرم از سخت آسیب میبیند.غضروف دراین بین همان ماده حدوسط است که دربین سخت ونرم جای میگیردوبهم پیوستگی آنها رابطورتدریجی ممکن میسازد.همچنانکه این امر دراتصال استخوان کتف ولبه دنده های عقبی نمایان است.
عطاری
وبهمین ترتیب است غضروف گلو که زیر استخوان سینه قراردارد.فائده دیگر غضروف آنست که بستگی پیوند مفصلهای بهم سائیده رابخوبی نگهداردتاازسفتی همدیگر دچارکوفتگی نشوند.وقتی برخی از ماهیچه ها به سوی یکی از اندامهای بی استخوان کشیده میشوندبرغضروف تکیه میدهندوغضروف آنهارانیرومیبخشد؛مانند ماهیچه پلک ها که برای وترهای آن غضروف مانند تکیه گاهی است.وایضا در بسیاری ازجاها که بسیار سخت نیستند وتکیه گاهی مورد نیازاست ،مانند گلو.
3-پی(عصب):پی ها اجسامی هستند که از مغز سریا نخاع منشاء میگیرند.این اجسام سفید ونرم ونرمش پذیرند وبعدازجداشدن سخت میگردند.کارسرشتی پس آن است که حس وحرکت اندامهاراتکمیل کند.
4-وترها:وترها اجسامی هستند که ازانتهای ماهیچه ها رویش می یابندوبه اندامهای حرکتی میرسند.این اجسام گاهی براثرجمع شدن خویش اندامهارابطرف خودمیکشند تا حالت انقباض وجمع شدن وبه عقب برگشتن رابه اندامها بدهندوگاهی با انبساط خوداندامها رابازمیکنندتا ماهیچه ها را به وضع منبسط خود بازگردانند.یااینکه درحدی که با سرشت اندام متناسب است درآن نفوذ میکنندوبطول خود می افزایند.همانطور که دربرخی ماهیچه ها میبینیم؛غالبا پی هایی که در ماهیچه ها نفوذکرده اند؛ازطرف دیگر آن بیرون  آمده اند.
5-زردپی(رباط):زردپی ها درتجربه با حس بینائی ولامسه همانند پی ها بنظر میرسند.این اجسام ازطرف اندامها بسوی ماهیچه ها می آیندوهمراه وترها رشته هائی از خود می پراکنند.بخشی از این رشته ها با ماهیچه ها مجاورت می یابد؛بداخل گوشت میرودوبخشی که از ماهیچه جدامیشود؛بسوی مفصل واندام حرکتی می رود؛دورخودجمع میشودوبرای مفصل واندام حرکتی وتر تابیده ای بوجود می آورد.زردپی ها همانطور که ذکرشد؛اندام های پی مانندی هستند که برخی ازآنهارارباط(رباط مطلق) وبرخی دیگر رارباط "عقب" مینامند.زردپیی که به سوی ماهیچه  میرودودرآن نفوذ میکند بنام رباط خوانده میشود وبس .زردپیی که ازماهیچه دوراست وبه میان دوطرف استخوانی مفصل یا اندامهای دیگر میرود وبخشی رابه بخش دیگر بطور محکم پیوند می دهد؛بااینکه اصولا رباط است امانام رباط عقب به آن اطلاق شده است.زردپی ها ازحس بی بهره اند ونداشتن حس از بهرآن است که از جنبش وسایش که لازمه حس است گزندی نبیند.این بود فوائد زردپی ها که ذکر شد.
عطاری بهار
6-شریان(رگهای ضربان دار):شریان ها اجسامی هستند که از قلب منشاء میگیرند؛رگهائی کشیده ودراز ودر طول خود مجوف هستند وبازردپی وپی هم گوهرند.روند جنبش آنها برای آسایش قلب است وبخار دودی را ازآن می زدایند وروح را بدستورآفریدگار دراندامهای تن توزیع میکنند.
عطاری بهار
7-وریدها:وریدها مشابه شریان ها هستند؛لیکن ازجگر منشاءمیگیرندوبدون ضربان هستندوبرای پخش خون دراندامهای بدن آفریده شده اند.
عطاری بهار
8-شامه ها(غشاءها):شامه هااجسامی هستند که از رشته های پی های نامحسوس تنیده شده اند؛اجسامی هستند رقیق ولطیف ودربرگیرنده که روی اجسام دیگر رامیپوشاندودارای فوائد زیرهستند؛
عطاری بهار

الف-شکل وهیئت اندام دربرگرفته شده را حفظ میکنند.
ب-ازاندامهای دیگر میگیرند وبوسیله پی وزردپی هائی که درتارهای آنها پراکنده شده اندوتاروپودآنهاراتشکیل میدهند به اندام دربرگرفته میدهند.رابطه ای که بین کلیه ها وپشت بوسیله غشاءبرقرارمیشودازاین مقوله است.
ج-شامه ها برای اندامهائی که دراصل فاقدحس هستند؛سطح حساسی بوجود می آورندوموجب احساس برخوردها میگردندوعوارض اندامهای دربرگرفته رادرک میکنند.اندامهائی ازقبیل شش؛جگر؛طحال وکلیه درگوهر خودحساس نیستند.لیکن بوسیه  شامه های فراگیرنده خودبه برخوردها پی میبرند.اگربادی درآنها بپیچد غشاء کشیدگی پیدا میکند وآنرادرک مینماید واگر ورمی روی آورد شامه میتواند ورم وعضومتورم شده رابعلت زیادشدن سنگینی اندام براثر ثقل ورم حس کند.
9-گوشت:گوشت آکنه ای است که درون اندامها راپرکرده است ونیروئی است که اندامها ازآن استواری می یابند.
عطاری

هراندامی بخودی خود دارای نیروئی غریزی است که بوسیله آن غذای خودراتامین میکند.مواد غذائی رابطرف خود میکشد؛درخود نگاه میدارد؛همانند وجزو خودش میسازدومواد زائد رابیرون می ریزد.
اندامها درکیفیت وکمیت نیروی غریزی باهم برابر ویکسان نیستند؛برخی از آنها همراه نیروی غریزی؛نیروئی دارند که به اندامهای دیگر نیز میرسد وبرخی دیگر غیر ازآن هستند.ازطرف دیگر عده ای ازاندامها علاوه برنیروی خود؛ازاندامهای دیگر نیز نیرودریافت میکنندوعده ای غیرازآن هستند.اگر اندامها باهم ترکیب شوند چندحالت بوجود می آید.
الف-اندامی(نیرو)می بخشد و(نیرو) می پذیرد.
ب-اندامی(نیرو)می بخشد ونمی پذیرد.
ج-اندامی(نیرو) می پذیرد ونمی بخشد.
د-اندامی نه (نیرو)می پذیرد ونه نیرومی بخشد.
دروجود اندام پذیرنده وبخشنده جای تردیدی نیست؛همگی برآنند که مغزسروجگر،نیروی زیستی وحرارت سرشتی وروان راازقلب می پذیرندوهریک از این دواندام خودشان منشاءنیروی هستند که به اندامهای دیگر می بخشند؛به عقیده گروهی؛مغزمطلقا سرچشمه حس است ودرنزد گروه دیگر؛سرچشمه مطلق نیست.بنظر عده ای؛جگر منشاءمطلق برای تغذیه است وعده ای می پندارند که چنین نیست.
عطاری
دروجوداندامی که (نیرو)می پذیردونمی بخشدتردیدی نیست؛مانند گوشت که نیروی حس وزندگی را می پذیردومنشاءهیچ نیروئی نیست که به غیرخود بدهد.
لیکن درباره اندامی که (نیرو)می بخشدونمی پذیردودرباره اندامی که نه (نیرو)می پذیرد ونه می بخشد؛طبیبان نتوانسته اندبابسیاری از فیلسوفان اتفاق نظرپیداکنندودراینمورد اختلاف نظروجوددارد.
بسیاری ازپیشینیان گفته اند:اندامی که (نیرو)می بخشدونمی پذیردقلب است.قلب منشاءتمام نیروهاست وبه همه اندامهائی که ازآن زنده اندوازآن حس می گیرندودر جنبش اند نیروهائی می بخشد.
عطاری

اما طبیبان وگروهی از فیلسوفان پیشین؛این نیروهارادرمیان اندامها پخش شده پنداشته اند ونامی ازاندام بخشنده وناپذیرانبرده اند.گفته پیشییان رااگر مورد برسی ودقت قراردهیم صحیح تراست وگفته طبیبها دردید نخستین آشکارتر.درباره اندام ناپذیراونادهنده،بین خودطبیبها ازیک طرف وخود فیلسوفان ازطرف دیگر اختلاف وجوددارد.برخی برآنندکه استخوان وگوشت ومشابه آنهاکه ازحس بهره ای ندارندازنیروئی که ویژه آنهاست غذای خودرابه کفایت تامین می کنند.ازاین نیروی ویژه به هیچ یک ازاندامها بهره ای نمی رسدوهیچ اندامی نیزازنیروی خودبه آنها بهره ای نمیرساند.لیکن گروه دیگری براین پندارندکه نیروی ویژه مورد بحث ازآنها نیست؛بلکه آنرادراولین مراحل بوجودآمدن خودازجگر ودل دریافت کرده اندواین نیرودرآنهاماندگاراست.نظر راستین کدام است وکدام یک دلیل درستی نشان می دهند؛باکارطبیب ارتباطی ندارد.طبیب-باقتضای حرفه اش- بی نیاز ازاین بحث هاست واختلاف رای دیگران به کردار وپژوهش وی آسیبی نمی رساند.لیکن طبیب باید بداند ودرمورد بحث اول براین باشد که قلب خواه منشاءحس وحرکت مغزباشد وخواه نباشد درهرحال مغزجه بخودی خود وچه بعدازقلب؛منشاءتاثیرات نفسانی سایر اندامها است.نیروی غذادهنده کبد خواه قلب باشد وخواه نباشد.کبد درهرحال منشاءاعمال تغذیه طبیعی سایراندامهاست.
درباره مورد اختلاف دوم؛طبیب باید بداند وباور داشته باشدکه اگرفرض کنیم نیروی غریزی استخوان دراولین مرحله ازکبد آمده باشدویانه وهمینطوراستخوان به مزاج خودسزاوراین نیروبوده باشدویا به هیچ یک ازاین آمدنهاوبودنهادرکارنبوده باشددرهرحال ربطی به کاروی ندارد.
طبیب باید براین باورباشدکه نیروی غریزی استخوان؛بخششی ازجانب کبد نیست تااگر دراین میان راه بندانی رخ دهد.غذای نیرودهنده به استخوان نرسدواین عضوازکار بیفتد.وضع استخوان برمبنای حس وحرکت نیست که اگرعصبی که از مغزبه آن میرسدبندآید؛حس وحرکت ازبین برود؛بلکه نیروی موجوددراستخوان نیروی غریزی آن شده است وتاهنگامیکه استخوان درمزاج پایدار است نیروی او نیزبرقراراست.به این ترتیب تقسیم بندی اندامها برطبیب روشن میشودورده بندی آنهارابشرح زیر ارائه میدهد. 
1-اندامهای اصلی
2-اندامهای یاری دهنده اندامهای اصلی(اندامهای خادمه)
3-اندامهای پیرووفاقدیاری دهنده(مرئوی بدون خادمه)
4-اندامهائی که نه اصلی ونه یاری دهنده هستند
-اندامهای اصلی:اندامهائی هستند که منشاءنیروهای اولیه بدن میباشندوبرای بقای فردونوع موردنیازند.اندامهائی که برای بقای فرد مورد نیاز عبارتنداز:
الف-قلب که منشاءنیروی حیاتی است.
ب-مغزکه منشاءحس وحرکت است.
ج-کبدکه منشاءنیروی غذائی است.
بقای نوع نیزبااین سه اندام بستگی دار.لیکن اندام چهارمی نیزهست که وجودآن از جهتی ضروری وازجهتی انتفاعی است وآن دوبیضه انسان است.
ضرورت بیضه ازان است که منی راپیدایش می دهدونسل رابقا می بخشد.نفعش درتکمیل هیئت ومزاج نرینه ومادینه است که این دوخاصیت نه متعلق به نفس جانداراست بلکه روی آوردی است که بایسته نوعیت جانداران است وازآن استفاده میشود.
-اندامهای یاری دهنده:بخشی از این اندامها درآماده کردن خدمت وبخشی دیگر درادای این خدمت بکارمی آیند.آماده کردن خدمت نسبت به کاراندام اصلی مقدم است وادای خدمت بعدازکاراندام اصلی است.اولی را منفعت ودومی را خدمت مینامندوبس.آماده کننده خدمت برای قلب؛شش واداکننده خدمت؛شریان است.اندام یاری دهنده وآماده کننده مغزعبارت است ازجگر وسایراندامهای تغذیه(دستگاه گوارش)وحفظ روح واداکننده خدمت آن ؛اعصاب است.
اندام آماده کننده جگر؛معده واندام اداکننده آن وریدهاست.مهیا کننده خدمات بیضه ها اندامهائی هستندکه قبلامنی را پدیدآورده اند واداکننده خدمت درمردان مجرای ادراری ورگهائی هستند که منی(تخمک)ازراه آنها(طنابهای منوی)است ودرزنان رگهائی (مجاری)است که منی (تخمک)ازراه آنها(لوله های فالوپ)به زهدان میرسد وزنان دارای زهدان(اضافی)هستند که نفع منی درآن تکمیل میشود.
جالینوس میگوید:اندامها بر سه گونه اند:اندامهائی که فقط دارای کاهش هستند؛اندامهائی که دارای بهره وبدون کنش میباشندواندامهای دارای کنش وبهره؛اولی چون قلب؛دومی چون شش وسومی چون کبد.
ومن می گویم:منظور ازکنش مذکورباید کنشی باشد که زندگی انسان باپایداری نوع؛بستگی به آن دارد؛مانند کاردل در پیدایش جان؛مراد ازاندام انتفاعی(بابهره)آن است که آمادگی تاثیر پذیری ازاندام دیگری داشته باشدودراینصورت کنش در بخشیدن حیات به انسان ودرپایداری نوع کم وکاستی ندارد,مانند آمادگی شش برای گرفتن هوا.
اما جگر هضم دوم راانجام میدهد وغذاراآماده هضم سوم وچهارم میکند.این اندام هضم اول رابه پایان میرساندتاخونی مناسب تغذیه خودفراهم سازد؛پس دراینصورت کاری راانجام داده است وشایدکاردیگری راانجام دهد برای کاری که شایدنافع باشد.
بازمی گوئیم:برخی از اندامهای متشابه الاجزاء به جزگوشت وپیه ازمنی بوجودمی آیندوبرخی دیگر مانند گوشت وپیه ازخون پیدایش یافته اند.همه اندام ها به جز گوشت وپیه از منی(جرم پلاسم)نرینه ومنی مادینه بوجود می آیند.بنا به گفته فیلسوفان پژوهشگر(ارسطو)نقش منی دربوجودآوردن موجودزنده مانند نقش مایه پنیر درتشکیل پنیراست ونقش منی مادینه درایجاد جاندار مشابه نقش شیراست در پیدایش پنیر.همانطورکه مایه پنیر کارش انعقاداست؛کارمنی نرینه شکل دادن است.همانطور که تاثیرپذیری جهت انعقاد درشیراست.کارمنی نیزتاثیرپذیری در این عمل است.
همچنانکه شیر ومایه پنیر هردو جزئی ازگوهر تشکیل دهنده پنیرند؛منی نرینه ومنی مادینه نیزجزئی از گوهر جنین میباشندواین گفتارمن بافرموده جالینوس بس متفاوت است.
وی که می گوید:منی نرینه ومنی مادینه هردودر بسته شدن جنین دارای کنش وواکنش هستندبازمانعی نمی بیندکه بگوید بندآوردن درمنی نرینه قوی تر وبندپذیری درمنی مادینه نیرومندتر است.مااین مسئله را درکتابهای خودکه درزمینه علوم طبیعی هستند بررسی کرده ایم.
خونی که دردوران بارداری اززن می تراودغذامیگیرد.قسمتی ازآن تغییرمی یابدوهمانند گوهرمنی واندامهای حاصل ازمنی میشودوغذای نمودهنده ای برای گوهرمنی میگردد.قسمت دیگر به غذاتبدیل نمیشودولی درآگنه آن بسته میشودوجای اندامهای اولیه راپر میکندوگوشت وپیه بوجودمی آورد.قسمتی نیزنه به آن صورت ونه به این شکل درمی آید.بلکه بصورت ماده ی غذائی است که تاهنگام زایمان می ماندودرچنین موقعی بیرون می رود.وقتی که جنین بدنیاآمد.خونی که زائیده کبداست؛جانشین آن خون میشودوکاری راکه آن بعهده داشت؛این یکی انجام میدهد.
پیدایش گوشت ازخونی قوی است که براثرحرارت وخشکی بسته شده،سفت گردیده است؛لیکن پیه ازبخش آبکی وچرب خون بوده؛براثرسردی بسته شده است وباین جهت گرمی آنرا می گدازد.اندامهائی که ازدومنی پیدایش یافته اند؛هرگاه ازهم جداشوند پیوستگی کامل رابازنمی یابند.مگربرخی ازآنهاودرشرایط اندکی وآنهم درسن خردسالی.ازاین قبیل هستند استخوان وشاخه های کوچک(نه بزرگ)وریدها(نه شریانها).هرگاه آن اندام جزئی ازاجزای خودراازدست دهد؛دیگر ترمیم نمیشود(بدلیل آن نمی روید).این حالت مثلادرموردپی واستخوان صادق است.هرآنچه آفریده خون است-مثلاگوشت-اگرخللی درآن ایجادشود.جبران میشودوبخش آسیب دیده ترمیم میشودوبااو می پیوندد.هراندامی که ازخون آفریده شده است ونیروی منی هنوزدراووجوددارد.چنانچه ازبین رفت بساممکن است که دوباره بروید.دندان دردوران خردسالی(دندان شیری)ازاین جمله است؛زیراکه دوره خردسالی هنوزازمنی دورنیفتاده است.لیکن اگرمزاج دیگری برخون غالب شود؛اندام ازدست رفته ترمیم نخواهدشد.وبازمی گوئیم:منشاءحس وحرکت اندامهای حسی وحرکتی گاهی عصبی است وگاهی نیروی عصبی.همچنین گوئیم،منشاء همه شامه ها که احشاءرادربرگرفته اندیکی ازدوشامه ای اسن که آسترینه وشکم میباشند.لیکن منشاءشامه هائی که بااعضای داخلی سینه،مانند حجاب وورید وشریان وشش مرتبط هستند،شامه ای است که دنده ها راآسترشده است.اما منشاء شامه های اندامها ورگها که مجوف هستند.صفاق است که آستر ماهیچه های شکم گردیده است.
وهمچنین همه اندامهای گوشتی یا رشته ای هستند مانند گوشتی که درماهیچه هاست ویافاقد رشته اندمانند:جگر.هرجاچنین رشته هائی وجودنداردحرکتی نیزوجودنخواهدداشت.عامل حرکت های ارادی،تارهای ماهیچه هاست.حرکات طبیعی مانند جنبش زهدانورگها وحرکات مرکبه(ارادی وغیرارادی)مانند جنبشی که درعمل بلع انجام می گیردمربوط به رشته هایی است که به اشکال طولی وعرضی ومورب هستند.رشته های طولی درجذب،رشته های عرضی درفشردن ورشته های مورب در گرفتن(امساک)بکار میروند.
دراندامهائی مانند وریدها که دارای یک لایه هستند؛هرسه نوع تاربهم تنیده اند؛هراندامی که واجددولایه است؛رشته های عرضی درلایه خارجی که واجددولایه است.رشته های عرضی درلایه خارجی آن ودونوع رشته دیگر درلایه داخلی قراردارندودرآنجا که اندام طویل میگرددبه سطح داخل گرایش دارند.مرادازاین سرشت آنست که رشته های جذب ودفع دربرابر رشته های جذب ومنع(نگهداشتن)قرارنگیرندوآن دو بهتراست درهمه جابه جزروده ها باشند؛زیراکه روده ها نیاززیادی به منع ندارند بلکه نیازآنها به جذب ودفع است.
همچنین گوئیم:گروهی ازاندامهای عصبی که اجسامی رادربردارندکه هم گوهرآن اندام عصب دارنیستند ویاازدولایه.دولایه بودن آنها امتیازهائی داردبه اینقرار:
الف-دارای جسم محکمی هستند که براثر شدت حرکات خودواندامهای محتوای شان مانند شریان ها ترک برنمیدارند.
ب-میتوانند جسمی راکه درداخل آنهاست بواسطه استحکام کافی نگهدارندوازتحلیل رفتن آنها جلوگیری کنند.زیرااگرازیک لایه تشکیل شده بودندبراثرکم تاروپودی ممکن بود آن محتواتحلیل رودویابراثرکم تابی لایه پاره شود ومحتوابیرون بریزد.اجسامی مانند روح وخون که درشریان جریان دارندبایددرنگهداری شان احتیاط زیادی مراعات شود.روح به تحلیل ازبین میرود وخون ازترک خارج میشودواین دو حالت خطر بسیاربزرگی است.
ج-هرعضوی که به عامل دفع وجذب نیرومندی نیازدارد،ابزارویژه خودرادارد.معده وروده ها ازاین اندام ها هستند.
د-گاهی در اندامی هرلایه ای ازلایه ها برای کارویژه ای ساخته شده استوهریک ازدولایه کاری مخالف مزاج لایه دیگرانجام میدهد.شایدجدابودن آنها بهتر می بود.مثلامعده برای حس وعمل هضم آفریده شده است،برای حس به اندام عصبی وجهت هضم به اندامی گوشتی نیازدارد.باین جهت برای هریک ازاین دوکارلایه ای خلق شده است،لایه عصبی برای حس ولایه گوشتی جهت هضم،لایه درونی آن عصبی ولایه بیرونی گوشتی است.زیراکه هضم کننده بایدبدون هیچ اصطحکاکی؛بوسیله نیروی خودبه ماده هضم شده برسد.درحالیکه حس کنندهراشایسته نیست به محسوس برسد.یعنی آنرالمس کند.
همچنین گوئیم:خون برای تغذیه اندامهائی مانند گوشت است که درمزاج به آن نزدیک هستندوبه تغییر زیادنیازمند نیستند.ازاین روست که تجاویف وحفره هائی درگوشت وجودنداردکه غذادرآن بماندودرمدتی که خون به آن نمیرسدازآن تغذیه کند.لیکن دراندامی مانند استخوان که مزاجش ازمزاج خون دوراست،خون بایددرراه رسیدن به آن تغییراتی راتحمل کند.ازاین جهت استخوان دارای تجویف ویا تجاویفی است.مثلا استخوان ساق وساعد دارای یک تجویف است که غذای خودرامدتی درآن نگهمیداردتاآنرابروفق مزاج خودنماید.
استخوان آرواره زیرین واعضاءمشابه آن که دارای تجاویفی است به غذای بیشترازحدنیازدائمی خودنیازمنداست تا بتدریج آن غذای ذخیره شده رابامزاج خود دمسازنماید.اندامهای نیرومندموادزائدخودرابسوی اندامهای ناتوان مجاورمی رانند.موادزائد قلب به زیر بغل ها میرود.موادزائد مغز به غده های پشت گوش ها ومواد زائد جگر به غده های بیخ ران ها میرسد.











درود خداوند به روح مقدس شیخ الرئیس ابوعلی سینا و پدرم استاد حکیم خیرالله کریمیان

سلامتی تاج زرینی است بر سر افراد سالم که فقط بیماران قادر به دیدن آن می باشند.

علی کریمیان


آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها