عطاری بهار

طب سنتی - گیاهان دارویی

باید بدانی که قوا وکنش ها بوسیله یکدیگرشناخته میشوند،زیرا هرقوه ای منشاءنوعی کرداراست وهرکنشی از قوه ای سر می زند.ازاین روی وصف کیفیت کنش وقوه را ازهم جدا نساختیم ودریک تعلیم به تعریف هردوپرداختیم.
بسیاری از فیلسوفان وهمه طبیبان وبویژه جالینوس براین رای هستند که هریک ازاین قواراسرچشمه ای است وآن عبارت ازاندامی است وکنش هایی راکه بروزمی دهد ازآن اندام منشاءگرفته است.
 به عقیده طبیبان قوائی که کنش ها را نشان میدهندعبارتنداز:
1-قوه نفسانی:بنظر آنها مقرنیروی نفسانی مغزاست وکنش های نفسانی ازمغزصادرمیشوند.
2-قوه طبیعی:هم اینان قوه طبیعی را دونوع دانسته اند:
نوع اول:برای نگهداشت وکارسازی انسان است وتابدن زنده است ورشد ونمودرکاراست به تن روزی می رساند ونشو ونما می بخشد.جایگاه این قوه کبداست وکنش های آن ازکبد سر می زند.
نوع دوم:برای نگهداشت نوع مخلوق وزادوولد است.این قوه گوهر منی را ازآمیره های تن جدا می سازد وبدستورآفریدگارش آنرا هیولی می بخشد.اینوع قوه طبیعی دردوبیضه جای داردوکنش های آن از همین بردمیده است.
3-قوه حیوانی:قوه حیوانی کارگذارروحی است که حامل حس وحرکت است وروح راوامی دارداحساس وجنبش را که زاده مغزاست بپذیرد ووسیله زندگی رابه مغزبدهد،مرکزنیروی حیاتی،قلب است وکنش های حیاتی ازقلب صادرمیشوند.لیکن به عقیده دانشمندارجمند ارسطاطالیس(ارسطو) منشاءقوای سه گانه دراصل جائی جزقلب نیست.
عطاری بهار
اما کنش هادرمراحل اولیه خودراازمنشاءهای نامبرده نمایان می شازند.اطباءمغزرامنشاءحس می دانند وبرآنند که هریک ازحواس،اندام ویژه خودرادرمغز برگزیده است وکردارش ازآن اندام بیرون می جهد.اگردراین باره کنجکاو باشیم وبطرزکامل بررسی کنیم در می یابیم که ارسطوذیحق است واینان دراشتباه.آنهایی که مغزرامنشاءاصلی حس می دانند ظاهرنگرند وگفته هایشان ازنظریات مبهم وغیرضروری اقتباس شده است.
لیکن بر طبیب نیست که دراین باره داوری کند ودرست را ازنادرست جداساز.اینکاربرعهده فیلسوفان وطبیعی دانان است.برای طبیب کافیست که معتقد باشد اندامهای نامبرده بگونه ای منشاء این قوا هستند.کارطبیب ربطی به این نداردکه منشاءاصلی کدام است وکدام اصلی وکدام یک فرعی است.لیکن نشناختن منشاءاصلی قوابرای فیلسوفان سزاوارنیست.
قوای کارفرما:
قوای طبیعی دو دسته اند:کارفرما وفرمانبردار.
قوای کارفرما دونوعند:
نوع اول:غذارسان تن آدمی است تا به زندگی ادامه دهد واینوع نیز بردوبخش است.
بخش اول غذادهنده وبخش دوم رشد ونمو دهنده است.
نوع دوم:کارجابجا کردن غذای اندامهای تن را بعهده داردتانوع راپایا بداردوآن نیز بردوبخش است:بخش اول پدیدآورنده وبخش دوم هیولی دهنده است.
قوه غذادهنده قوه ای است که غذاراباغذاگیرنده هم مزاج وهم آهنگ می سازدتاجای تحلیل رفته رابگیرد.
قوه پرورش دهنده نسبت به اندازه طبیعی که برای کلیه اندامها بایسته است فزونی داردوبوسیله غذائی که به جسم می رسد،این قوه زیاده ازتناسب طبیعی عمومی جسم،نشوونمای جسم راروبه تکامل می برد.قوه غذادهنده فرمانبردارقوه پرورنده است.غذادهنده گاهی غذای برابر با تحلیل رفته راوارد تن میکندوگاهی دراین برابری کوتاه می آید.نمودهنده همیشه دارای واردات بیشترازتحلیل رفته است،لیکن هروارد شده ای که بیش از تحلیل رفته باشد نمودهنده نیست.فربه شدن بعدازلاغری دردوران رکود ازاین قبیل است که نموبخش نیست.
نموعبارت ازآن است:که تمام جسم بطور مناسب وقسمتهای مختلف آن بطور متناسب باهم بطوریکنواخت نشوونما کنند.بعدازتکمیل آن دیگر مجال نمو نمیماندوفربهی رانمیتوان نمو نامیدوهمچنین قبل ازرکورد نشوونما برجاست وادامه داردنمیتوان لاغری رابازایستادن نموخواند.
لیکن حالت لاغرشدن وافسردگی درموقع نشوونما بعید بنظر می رسدوازقانون طبعت سرباززدن است.
عمل قوه غذادهنده با سه کنش جزئی است:
اول:حصول گوهرتن که خون است وآن خلطی است دارای نیروی نزدیک به کنش قوه غذادهنده وازاینروی همانند اندام است واتفاق می افتد که این خلط به اندام زیانی رساند،همچنانکه دربیماری اطروفیا(صغر،کوچک شدن یاکاهش یافتن دراندازه ولاغرشدن وکم نیروشدن درعمل عضوراگویند) که نرسیدن غذااست روی می دهد.
دوم:چسباندن که ضمن آن گوهرحاصل شده رابوسیله کنش،بدون کاستی به غذاتبدیل وآنراجزءاندام میگرداند.گاهی این روش زیان بخش میشود.چنانکه دراستسقای گوشتی رخ میدهد.
سوم:همانندسازی،بطوریکه گوهرحاصل شده بعدازآنکه جزئی ازاندام گردید،ازهرحیث حتی ازحیث شکل ورنگ شبیه اندام میشود.این حالت نیزگاهی زیانی همراه دارد،همچنانکه دربیماری برص(پیسی) وبهک رخ میدهد.
تبدیل غذاوچسبانی دراین دوبیماری ازبین نرفته است لیکن همانندسازی درمیان نیست.
این نیروی تغییردهنده غذا که جزونیروهای غذادهنده است وکنش آن تغییردادن غذااست دروجود انسان ازحیث منشاء اولیه یکی است وبرحسب نوع اندامهای همانند متفاوت میشود،چه درهراندامی به حسب مزاجش نیروئی موجوداست که غذارادرآن اندام به حالتی درمی آورد مخالف حالتی که نیروی دیگربرای آن اندام بوجودآورده است.لیکن نیروی تغییر دهنده غذادرکبدبرای تمام اندامهای تن کنش هماهنگ وبدون تفاوت دارد.
نیروی پدیدآورنده بردونوع است:
نوع اول:منی رادرنرینه ومادینه بوجود می آورد.
نوع دوم:نیروئی راکه درمنی است جدامی سازد وبه حسب مزاج هریک ازاندامها آنراآمیزش می دهد وازمنی همگن(متشابه الااجزاء)یاازمنی که آمیزه اش یکنوع است به هراندامی مزاج ویژه اش را میبخشد،برای اندام پی مزاجی،برای استخوان مزاج ویژه ای وبرای شریان ها مزاج خاص آن بوجود می آید.اطباءاین نیرورانیروی تغییر دهنده نامیده اند.
نیروی هیولا بخش وشکل دهنده:کاراین نیروبنابه فرمان آفریدگارش طرح ریزی وشکل دادن،تجویف دادن،سوراخ کردن،صاف وزیرساختن،کیفیت دادن به حالت وایجاد همکاری دراندامها است.کنش هایی که اندازه نهائی اندامها راتعیین میکند ازآن است.
نیروهای فرمانبردار وخدمتگزار این نیروی جابجا کننده غذاکه برای نگهداشت نوع بایسته است همان نیروی غذاآورونمودهنده است.
نیروی طبیعی خدمتگزار:نیروهایی که درطبیعت برای فرمانبرداری وخدمتگزاری آفریده شده اند وبجزآن وظیفه ای ندارند ودرانجام نیازمندیهای نیروی غذادهنده دست اندرکارند بحسب ترتیب عبارتنداز:نیروی جذب کننده،نیروی گیرنده،نیروی هاضمه،نیروی دفع کننده.
نیروی جذب کننده:دراندامی که آوند آن است بوسیله رشته ای که درطول آن اندام قرارداردغذای بهره دهنده را می کشد وبه سوی خودمی آورد.
نیروی گیرنده:نیروی بهره دهنده غذائی رادراندامی که این نیروبه آن تعلق دارد نگه میدارد تازمانی که نیروی تغییردهنده ماده غذائی که به اندام دیگرتعلق داردبرای تغییردادن به کارافتد.نیروی گیرنده این عمل نگهداری ماده غذائی رابوسیله رشته موربی انجام میدهد که درهردواندام آوند نیروی دریافت کننده واندام آوند نیروی تغییردهنده وجودداردوممکن است رشته پهنی دراین امرمددکارباشد.
نیروی هاضمه(گوارش):آن است که هرچه رانیروی جذب کننده کشیده است ونیروی دریافت کننده نگهداشته است به حالتی درآورد که نسبت به حالت قبلی تغییریافته است ودرضمن مزاجی به آن بدهد که برای تغییر به ماده غذائی آمادگی داشته باشد.این کنش را هضم می نامند.نیروی هاضمه علاوه براین کاردرباره موادزائدنیزوظیفه ای داردکه به دووجه انجام میدهد.
نخست:اینکه اگرتوانائی آنراداشته باشد مواد زائدرابه موادغذائی تغییر می دهد واین عمل رانیزهضم گویند.
دوم:اینکه اگرموادزائد آمادگی تغییر به ماده غذائی نداشت نیروی هاضمه راه بیرون راندن آنراازاندامی که زواید درآن است بوسیله نیروی دافعه تسهیل میکند.این تسهیل راه دفع موادزائد بوسیله نیروی دفع کننده به صورت زیرانجام گیرد.اگرعامل بازدارنده دفع مواد زائد ازاندامی که این مواددرآن است،غلظت موادمزبورباشد نیروی هاضمه غلیظ رارقیق می گرداند واگربازدارنده رقیق باشد آنراغلیظ مینماید وچنانچه پیوستگی،عامل بازدارنده باشد آنرا گسستگی میدهد.این کنش نیروی هاضمه رابرای پختن ونضج دادن می نامند وگاهی هم آنراباواژه هضم هم ردیف تلقی میکنند وآنراهضم وپخته گردانیدن میخوانند.
ابزارکارنیروی خدمتگزار:چهارنیروی طبیعی نامبرده که نیروهای خدمتگزارنامیده میشوددرانجام کارووظیفه خودازچهارکیفیات چهارگانه(گرمی،سردی،رطوبت وخشکی)استفاده میکنند.
گرمی:گرمی برای هریک از نیروهای چهارگانه جذب کننده،دریافت کننده،هاضمه ودافعه مورد استفاده میباشد.
سردی:سردی درسرشت خودمخالف همه این نیروهاست وهیچ یک ازنیروهای چهارگانه ازآن استفاده نمیکند،چه کنش این نیروها همه ازآثار جنبش است.جنبش درکشیدن ودفع کردن که آشکاراست.جنبش درعمل هضم به این قراراست:هضم عبارت ازتجزیه اجزای ماده غلیظ ومتراکم وترکیب آن اجزاءباماده رقیق ولطیف است.
جداساختن وآمیختن(تجزیه وترکیب)بدون حرکت صورت نمیگیرد.کنش نیروی دریافت کننده بوسیله حرکت دادن رشته های مورب کاملا شکل فراگیرندگی را بوجود می آورد.پس معلوم شد که سردی که درسرشت خود سردکننده ونابودکننده است باحرکت وجنبش مخالف است وبنابراین هیچ یک ازاین نیروها ازمزاج سرشتی وذاتی سردی استفاده نمی کنند.لیکن سردی عرضی-نه سرشتی-برای برخی ازاین نیروها بهره رسان است.براثرسردی عرضی رشته گیرنده دروضعی که گرفتن به حدمناسب رسیده است متوقف میشودودراین توقف ازتاثیرنیروهای دفع کننده درامان است وحالتی بوجودآمده است که نیروی دافعه ازآن حالت توقف به سود خوداستفاده کندوآن حالت را بصورت ابزارکارجهت انجام وظیفه خودقراردهد.
نیروی دفع کننده نیزازسردی عرضی بهره مند است،زیرااولا سردی نمیگذارد که بادیاری دهنده دفع به تحلیل رود،ثانیا درغلظت دادن مواد دفع شدنی مددکاراست.ثالثا براثرآن رشته های پهن فشارنده راجمع ونگاهداری میکنند.دراینحالت نیزنیروی آماده کننده ابزاراست ودرخودکنش دخالتی ندارد.چنانکه ذکرشد تنها سردی عرضی است که میتواند برای این نیروها بهره ای داشته باشد،نه سردی سرشتی،حتی اگرسردی عرضی نیزدرخود کنش این نیروها وارد میشد به آنها زیان می رسانید وحرکت را متوقف میکرد.
خشکی:سه نیروی گیرنده،کشنده ودفع کننده ازجمله نیروهای چهارگانه به خشکی نیازمندند.زیراگوهرروانی(روح) که این نیروها رادرخودجاداده است وآنها رابه کاروامیداردوهمچنین ابزارهائی که این نیروها درپرداختن به کاروانجام دادن وظیفه بکارمی برند به عنصرخشکی احتیاج مبرم دارند تا خشکی بررطوبت چیره شود ونگذارد سستی ورخوت حاصل ازرطوبت برگوهرابزارروان حامل آن نیروها وبرابزارکارآن نیروها اثربگذارد وبرآنها کندی روی آورد.نیروی گیرنده درکارگیرندگی به خشکی نیازمنداست،لیکن نیروی هاضمه به رطوبت بیشترنیازمنداست نه به خشکی،اگرنیازمندی های هریک ازااین نیروها رابه عنصرهای گرمی،سردی،رطوبت وخشکی دربرابر هم قراربدهیم به نتایچ زیر میرسیم.
1-نیروی گیرنده بیش ازانکه به گرمی نیازمندباشد به خشکی محتاج است.چرا؟زیرامدتی که نیروی گیرنده درآرامش بسر میبردبیشترازمدتی است که رشته پهن را برای گرفتن به حرکت درمی آورد.چرازمان تحریک رشته کوتاه است؟زیراتحریک رشته با گرمائی حاصل میشود که درمدت کوتاهی بوجود می آیدوبیشترین وقت کنش نیروی گیرنده درگرفتن وآرامش دادن سپری میشود.ازآنجاکه مزاج خردسالان بیشتربسوی رطوبت گرایش دارد،نیروی گیرنده درآنها ضعیف وناتوان است.
2-نیروی جذب کننده به گرمی بیشترازخشکی نیازمنداست،زیرااولا گرمی درکنش جذب مددکاراست.ثانیا بیشترین زمان انجام کارش درحرکت دادن سپری میشود وعلت آن نیزاین است که مدت زمانی که باید درآرامش دادن اجزای ابزارش سپری شود تا ابزارها براثرخشکی به خالت گیرندگی درآیند کمتراززمانی است که برای حرکت دادن لازم است،ثالثا گذشته از اینکه این نیرونیازبه حرکت داردبه حرکت تند وشدیدنیزنیازمنداست.
عمل جذب به چندطریق انجام می پذیرد:
الف-براثرکنش نیروی جاذبه،مشابه همان نیروئی که مغناطیس باآن آهن را می رباید.
ب-براثرایجاد خلاء همانطورکه آب درلوله تلمبه بالاکشیده میشود.
ج-براثرگرما،همانطورکه روغن بوسیله فتیله چراغ کشیده میشود.درباره این علت سوم پژوهشگران براین رای هستند که آنهم ناشی ازایجادخلاءاست.ازاین بحث نتیجه گرفتیم که باید گرمی بیشتری با نیروی چاذبه همراه باشد تا جذب بصورت قوی تر صورت گیرد.
3-نیروی دفع کننده کمترازنیروی جذب کننده وگیرنده به خشکی نیازمنداست،چه این نیروبه اندازه نیروی جاذبه به گرفتن،نگاهداشتن وازخودجدانکردن ماده جذب شده ناچارنیست،درچنین حالتی نیروی جذب کننده جزئی ازماده مورد جذب را می گیردتابوسیله آن،جزءدیگررابه سوی خودبکشد.ازاین بحث به این نتیجه میرسیم که نیروی دفع کننده هیچ کاری به آرامش دادن ندارد.کنش آن حرکت دادن است وکمی هم به متراکم کردن نیازداردتا درفشردن ودفع کمک کند.لیکن برای متراکم کردن کمتراززمانی که نیروی گیرنده جهت نگهداری ابزاری لازم داردکه نگهدارشکل باشد نیازداردوهمچنین کمتراززمانی که نیروی گیرنده برای ابقاء حالت گیرندگی احتیاج داردونیزکمترازآن مدت قلیلی که نیروی جذب کننده برای کنش اجزاء میخواهد.
4-نیروی هاضمه بیشترازسایرنیروهای نامبرده به گرمی نیازمنداست وکاری باخشکی ندارد.همچنین این نیروبرای تسهیل غذاوآماده کردن آن برای عبورازمجاری وپذیرش اشکال به رطوبت نیازمنداست.
شایسته نیست بگویند که(اگررطوبت به هضم کمک میکند چراخردسالان نمیتوانند چیزهای سخت را هضم کنند؟).
اگرخردسالان درهضم چیزهای سخت عاجزندوجوانان قدرت هضم آن رادارنداززیادی وکمی رطوبت نیست،بلکه مربوط به همجنسی ودوری ازهمجنسی است.
چیزهای شخت بامزاج خردسالان سازگارنیست وازاینروی نیروهای هاضمه ونیروی گیرنده آنهاازجسم سخت روی گردان است.نیروی دفع کننده به دفع کردن موادنامناسب بامزاج می شتابد.لیکن درجوانان چیزهای سخت با مزاج هم آهنگ است وبرای تغذیه آنها مناسب میباشد.
پس به این نتیجه رسیدیم که نیروی گیرنده برای گرفتن وجهت نگهداری هیات گیرندگی به زمان زیادوبرای حرکت دادن به زمان کم نیازدارد.نیروی جاذبه برای گرفتن وپایداری درگرفتن زمان بسیارکوتاه وجهت جنبش،زمانی درازمیخواهد.نیروی دفع کننده فقط برای گرفتن که درآن ثبات زیادی نداردبه زمانی که به پایداری بشمارآید نیازمند است وبه کمک حرکت بسیارنیازدارد.نیروی هاضمه کارش گدازیدن وآمیختن است.
ازاین روی نیروهای خدمتگزارهریک به گونه ای به کیفیات اولیه مذکورنیازمند است ودربهره برداری ازآنها تفاوت دارند.








----

درود خداوند به روح مقدس شیخ الرئیس ابوعلی سینا و پدرم استاد حکیم خیرالله کریمیان

سلامتی تاج زرینی است بر سر افراد سالم که فقط بیماران قادر به دیدن آن می باشند.

علی کریمیان


آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها